22ماهگی
سلام به دوستای گل و مهربونم که هنوزم بهمون لطف دارن 
سلام به دخترک عزیز تر از جونم ویانای خوشگلم
22ماهگیت مبارک عروسکم
ببخش مامانی رو اینقدر دیر به دیر به وب دخترش سر میزنه خیلی سرم شلوغه مامانی این روزا خونمون پره از صدای خنده های تو و داداشیت منم بیشتر با شماها سرم گرمه و نمیتونم بشینم پای لپ تاپ فقط در مواقعی که خوابیده باشین یا بیکار باشم الانم که شروع به نوشتن کردم شما صبحانتو خوردی و لالا کردی داداشی هم مهدکودکه بخاطر همینه که تونستم بشینم و بنویسم خب دخترم از این روزات بگم که ماشالا هزار ماشالا خانمی شدی واسه خودت عشوه ها و نازکردناتم که روز یه روز بیشتر میشه و خوب بلدی دلبری کنی دورت بگردم من خیلی هم باهوشی عروسکم شعرهایی که داداشی تو مهد کوک یاد میگیره برات میخونه شما هم بیشترشو با اون زبون بامزت میخونی صلوات یاد گرفتی میفرستی دلم ضعف میره برا کارات و شعر خوندنات مامانی جونم دیگه اینکه این مدت مامان جونی رفت کربلا و براتون کلی لباس و اسباب بازی آورد که عکسشونو میزارم گل دخترم دیگه ایشالا بعد از مدت ها یه مسافرت چند روزه تصمیم داریم بریم اگه خدا بخواد همراه مامان جون و بابا جون میریم خرمشهر هم یه گشتی بزنیم همم خاله مریم اونجا دانشجوئه ببینیمش دلمون واسش تنگ شده تاسوعا عاشورا اومد فعلا دیگه نمیتونه بیاد بجاش ما میریم اونجا
بریم چند تا عکس ببینیم تا بعد




عسل مامان اینجا سرما خورده بیحاله











اولین خرید به انتخاب دخترم
به زور این مقنعه رو از تو فروشگاه برداشتی جبغ میزدی که سرت کنم منم برات خریدمش







عاشقانه ی منو دخترم







22ماهگی
